كشوري كه از آن به نام ايران نام برده مي شود در طول يك سال اخير شاهد ناآرامي هاي متعددي در نواحي مركزي آن بود كه طبقه متوسط جامعه فارس به عنوان عنصر فعال اين ناآرامي ها به تازگي توانسته بودند سخن سي سال پيش ملت آذربايجان مبني بر مبارزه با نظام استبدادي ولايت فقيه را درك كرده و به خيابان ها بريزند.
راجع به سكوت ملت آذربايجان و عدم همراهي آنها با اين جنبش موسوم به سبز مطالب زيادي نوشته و گفته شد. سكوتي كه خود به معني مبارزه منفي با راسيسم فارس چه در شكل تئوكرات (حكومت مذهبي) و چه در شكل سكولار آن بود. بعد از تظاهرات حكومتي مختلف منجمله 9 دي و 22 بهمن و همچنين دستگيري و اعدام برخي، حكومت ولايي توانست تا حد زيادي از موج اعتراضات خياباني كاسته و با خيال راحت تر و بدون واهمه اي از تحريم ها، بلندپروازيهاي هسته اي خود را ادامه دهد. مبارزه منفي ملتمان تا جايي مي توانست معنا داشته باشد كه جنبش سبز با همان سير اوليه بتواند به راه خود ادامه داده و حتي تحولي بنيادي در رژيم حاكم بر ايران ايجاد كند. مبارزه مثبت حركت مليمان نيز به مانند خرداد 85 زماني مي توانست آغاز شود كه يا جنبش سبز به پيروزي دست يابد يا اين جنبش سركوب شود. چرا كه در صورت پيروزي سبزها ديگر نبايد دغدغه اي نسبت به مصادره سياسي و خبري حركتمان توسط سبزها مي داشتيم. آن چه كه اتفاق افتاد سركوب بود، ديگر خبري در رسانه هاي جهان در مورد سبزها نبود و رژيم توانست پيروز اختلاف داخلي جامعه فارس باشد.(هر چند احتمالا اين پيروزي كوتاه مدت باشد) حركت ملي آذربايجان جنوبي كه در غياب رسانه ها وفضاي مورد استفاده سبزها توانست بازيهاي تراكتور را عملا به رسانه اي براي خواست هاي خود تبديل كرده و سيزده فروردين 89 را نيز در تاريخ خود به ثبت رساند رفته رفته و با نزديك شدن خرداد و سالگرد قيام هاي خونين وطن و نيز سالگرد مراسم سالانه قلعه بابك آماده بود كه خود را به عنوان جريان حاكم سياسي آذربايجان جنوبي نشان دهد تا همه بدانند كه اين حركت ترك گرايي آذربايجان است كه مي تواند قدرت بسيج توده ها را داشته باشد. حركت ملي در مجبوريت اين قدرت نمايي بود چرا كه با بررسي اوضاع منطقه اي و نيز توجه جهانيان به ايران و مسئله برنامه هسته اي و نيز ناآرامي هاي اخير و همچنين قوت گرفتن گزينه مداخله نظامي عليه ايران توسط غرب، حركت ملي آذربايجان جنوبي نه تنها به عنوان يك حركت هويت طلبانه بلكه به عنوان حركتي كاملا سياسي كه قدرت مطرح شدن در عرصه ديپلماسي عمومي جهان را داراست مي بايستي خود را به عنوان بازيگري مهم در جريان تحولات سياسي منطقه نشان مي داد. رژيم با آگاهي كامل نسبت به اين مسئله و نيز به دليل گسترده كردن جو استبداد در سطح ايران اينبار به سراغ فعالين سرشناس و تاثيرگذار حركت ملي رفت.
در اين بين سؤال مهمي كه مطرح مي شود اين است كه چرا اكثر قريب به اتفاق بازداشت شدگان داراي طرز فكر يكساني بوده و منسوب به تشكيلات خاصي هستند؟!
حركت ملي آذربايجان جنوبي با وجود پيشرفت روزافزون خود و تبديل شدن به جريان اول روشنفكري در بين ملتمان از بايكوت عظيم خبري و رسانه اي در سطح كشور، منطقه و جهان رنج مي برد. حتي برادران خونيمان در آذربايجان شمالي و توركيه نيز توجهي به حركتمان ندارند چه رسد به رسانه هاي حامي سبز و رسانه هاي منطقه اي و جهان. به جرات مي توان گفت كه عدم وحدت بين نيروهاي حركت ملي و عدم توانايي در تبديل هويت خواهي صرف به حركتي سياسي در جهت تشكيل دولت – ملت آذربايجان جنوبي از مهمترين دلايل اين ناشناخته ماندن است. به عنوان نمونه كردهاي توركيه با وحدت كامل و حركت در مسير رهبر خود عبدالله اؤج آلان و حزب پ ك ك و به تبع آن ترور سربازان تورك و تظاهرات خياباني و ميتينگهاي حزب ب د پ(باريش و دموكراسي پارتيسي كه معمولا به عنوان شاخه قانوني پ ك ك نام برده مي شود) توانسته اند نه تنها به تبليغ خود در اذهان عمومي توركيه بپردازند بلكه اخباررسانه هاي جهان را نيز به تسخير خويش درآورند. اين چنين است كه با حركت خود بركت كمك هاي مالي اتحاديه اروپا، ايالات متحده، اسرائيل و كردستان عراق را به دست آورده اند. جهان امروز جهان ارتباطات و اطلاعات است. حركتي كه در داخل خود شاهد اختلافات شديد باشد در عرصه سياست جهاني محكوم به فناست.
علاوه بر اختلافات دروني حركت ملي كه به اعتقاد نگارنده محصول دستگاه هاي اطلاعاتي امنيتي رژيم مي باشد رژيم هيچ گاه تحمل رسيدن حركت به سطح سياسي را نخواهد داشت. تعريف حركت ملي آذربايجان و محدود كردن آن به هويت خواهي صرف، اختلاف ترك و فارس، تحصيل به زبان مادري و توسل به تهران براي احقاق حق ملتمان، خطوط اصلي سياست رژيم را در مواجهه با حركتمان تشكيل مي دهد.
اينچنين است كه رژيم با آگاهي كامل به اين موضوع به سراغ كساني رفت كه نزديكي فكري با نيمه تشكيلات(ماندن در سطح نطفگي تشكيلاتي به دليل حجم عظيم تبليغات عليه دكتر چهرگاني كه با هدايت رژيم و متاسفانه عدم آگاهي و بي سوادي سياسي برخي و قدرت طلبي برخي ديگر همراه شد) ي را داشتند كه خطوط فكري اش مي توانست حركت را در مسيري درست به مانند جنبش هاي ملي ساير نقاط جهان قرار دهد. سه فاكتور مورد تاكيد گاموح كه همانا نياز جنبش به رهبر، پرچم مستقل آذربايجان جنوبي و كار تشكيلاتي بود در همان اعلام اوليه ترس رژيم را برانگيخت و از همان ابتدا شروع به نفوذ در صفوف حركت ملي كرد. رژيم با رساندن سطح تخريبات خود عليه دكتر چهرگاني و نيروهاي صادق حركت ملي به حدي بسيار وسيع سعي در جلوگيري از ايجاد گفتمان سياسي در داخل حركت ملي كرده و خواهان مديريت حركت ملي شد تا اين حركت را در مسير دلخواه خود كه همانا فاكتورهاي مورد اشاره پيشين است، قرار دهد. حاكميت ايران در اين مسير ابتدا با بهره گيري از بي سوادي سياسي و بي اطلاعي معدودي از فعالين و تبليغ منويات خود در تلويزيون و انگشت گذاشتن بر مسائل پيش پا افتاده اي به مانند مسئله بايراق به تدريج توانست در صفوف عظيم حركت اختلاف ايجاد كرده و پتانسيل حركت ملي را از آنچه كه انتظار مي رفت پايين آورد. تاسف نگارنده در اين است كه ضرورتي به مانند پرچم ملي آذربايجان جنوبي به عنوان سمبولي سياسي براي حركت ملي آذربايجان جنوبي كه پتانسيل بالايي در تبليغ حركت ملي در بين ملت آذربايجان جنوبي و نيز اقصي نقاط جهان را داراست چگونه تحت تاثير قدرت طلبي گرداننده تلويزيون و بي سوادي و ساده لوحي برخي از دوستان مورد خدشه قرار مي گيرد. نگارنده كه خود زماني تحت تاثير تبليغات مسموم رژيم و نيز كسانيكه ادعاي عدم كار تشكيلاتي و مستقل بودن را داشتند و بدون تهديدي براي رژيم به صورت آزادانه گفتمان اختلاف افكنانه تلويزيون را در بين دانشجويان و شهرهاي مختلف آذربايجان تبليغ مي كردند در جبهه مخالف گاموح قرار داشت، اينك با نگاهي به گذشته حركت ملي و آنچه كه واقعا اتفاق افتاده پي به واقعيت حركت ملي برده و خواهان وحدت دوباره فرزندان وطن زير پرچم مقدس آذربايجان جنوبي است.
به ياد داشته باشيم كه زمان هيچ گاه منتظر ما نخواهد ماند.






